با خودم فک میکنم مگه چقد عمر میکنم

مگه چقد وقت دارم برای شاد زیستن

بیشتر سالهای عمرم درگیر درس و یادگیری

بودم و کنار کتاب هام ، چرا ادامه وقتی

که دارم رو ب شادی سپری نکنم ؟

چرا الان که مشکلات کم شده شاد نباشم

این فرصت رو دارم که شاد باشم

وقتایی که ناراحتم اگه کسی پرسید خوبی

بگم عالـــــــی میخوام به همه انرژی مثبت بدم

میخوام تظاهر کنم به شادی و بی غم بودن

بعد کم کم واقعا آدم ‌شادی میشممیخوام مثل قبلنام بشم

صبح زود بیدار شم همون موقعه ک همه خوابن

گنجیشک های درخت های همسایع جیک جیک

کنان صبح بخیر میگن

گلدون هام منتظر سهمیه آب امروزشونن

درخت انار خمیازه کشان بهم لبخند میزنه

مامان درحال اماده کردن صبحونه ست

اسمون پاکه خبری از الودگی هوا نیست

اردک ها و جوجه های قشنگم به طرف من میان

غذا براشون میریزم ، نازشون میکنم

بلند میشم لباس های ورزشی 

دخترونه مو کفش های اسپرت  صورتی رنگ م

رو میپوشم اخ ک هنوز با این سن فک کنم مشکله 

برام بستن بند کفشام اما دیگ دارم یاد میگیرم

طناب میزنم یک دو سه چهار پنج شش هفت

هشت و...تا پنجاه شاید هم بیشتر بشه

نفس نفس زنان میرم سمت حوض 

اب میپاشم رو صورتم با شادی با خنده

قهقهه میزنم بلند بلند ماهی های حوض

به چشم دیوونه ها بهم نگاه میکنن

ارههه من دیوونه امم امـــــا از نوع شـــادددد

گور باباااای هر چیی غمهههه

بیخیااال گذشتههه

بیخیااال اونایی ک دلمو شکستن

بیخیاال اونایی ک رهاکردن منووو

خودمووو عشقهههه 

حال دلممم خوشهههه

من خــــــــــداااااا رو دارممم

أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

ووو دیگه فقط و فقط براای

خود خودم خواهممم نووشتتتت

شکرت خداایااا 

خدایااا شکرت از این که

خانواده م حالشون خوبه

من مشکل جسمی ندارم

فامیل ها شادن

ادمای موفق کنارم هستن

شکرتت خداااجووونممم

خودت دستموو بگیر تا بشم هموون

دخترک قبلی من میتونم میتونم 

شااد بااشمم اگه خودممم بخواااام

بعد طناب زدن توی باغ میدوم اونقد تا ک برسم ب درخت های نارنج و پرتقال بوی برگهای سبزرنگ درخت های نارنج بوی بهشت میده

عاشق این قسمت از باغ مونم ،،

تاب بازی میکنم پاهامو محکم میکوبم تا سرعت تاب زیاد باشه از ته دلم میخندم موهام توی هوا ب رقص در میان یهو سرعت زیاااد میشم بابا سرعتو زیاد میکنه جاااانمیییی جااااان هووووو 

با بابا میخندم  بااباااا محکم تر تااا پرواااز کنمم دستممم ب ابراااا برسهههه

جیغــغ باباااا الااان می افتممم اروم 

مامان صدامون میزنه بچه کوچولوها بیایین صبحونه میپرم پایین ،، مثل هرروز با بابا مسابقه دو میذاریم هر کی زودتر برسه ب ایوون 

من : یــــک

بابا:دوو

من:ســـههه 

خودمونو میرسونیم ب ایوون

من:پــیرمرد دوباره من اول شدمااا

بابا:پیرمرد پدربزرگته بچه گناه داری میذارم تو اول بشی 

مامان میگه دو دقیقه اروم بشینید

هر سه میخندیم

به به عجب سفره صبحونه ای

تخم مرغ پنیر و چای و شیر نون تازه 

من:حمـــله ب غذا

هر سه کنار هم با شادی میخندیم

الـــهی شکر ...

خوشبـختی مون پــایدار باشه انشالله .