بیا مثل اون روزا دیوونه بازی در بیاریم

مثل اون روزا ک وقتی از محل کار برمیگشتیم

مثل بچه های مدرسه ای چیپس و الوچه بگیریم

و تو خیابون بخوریم ، بیا دوباره من هسته های الوچه رو

بریزم و تو غر بزنی اشݝااال نریز بچه

بیا مثل اون روزا وقتی برف میاد بریم برف بازی

تو بگی بدون لباس گرم بریم برف بازی

تا سرما بخوریم ،،، یادته تو چقد سرما خوردگی

رو دوست داشتی و من میگفتم خنگیی بخداا

بیا دوباره سرما بخوریم چقد سرما خوردگی دونفره

مون قشنگ بوود تا یه هفته سوپ میخوردیم و 

عمه خانم آش میفرستاد

بیا دوباره یک هفته برو ماموریت

تا من یه هفته بدجور دلتنگت بشم 

دلم برای زنگ زدنات راس ساعت ۲۲

تنگ شده ، بیا دوباره دیوونه بازی در بیاریم

بشیم مثل دوتا بچه ۱۶ساله

یادته وقتایی که حوصله مون سر میرفت

موبایلتو مینداختی و میگفتی سریع اماده شو

بریم بیرون یادته 

بیا دوباره غیرتی شو بگو ارایش ت رو کم کن

یادته الکی تو مرکز خرید گشت میزدیم

هیچی نمیخریدیم جز الوچه دیووانه بودیم بخدا

یادته میگفتم ببین اون لباس چقد نازه

میگفتی نمیخرمااا میگفتم نمیخرمااا نگاه میکنماا فقطاااا

وتو میخندیدی ب اینجور حرف زدنم

دیدی یه نگاه کردن لباس میشد چند دست لباس خریدن

من و تا تو حساب میکردی من سریع می اومدم بیرون

یادته میگفتم خوشم نیومد از فروشنده وتو منظورمو

میفهمیدی میگفتی ای ای حسوود چون نگام میکرد 

میگفتی خوب چیکار کنم قشنگم و خوشتیپ دیگه

و من حرص میخوردم میگفتم تو فقط باید

از نگاه من قشنگ باشی از نگاه اونا زشتوو

و یهو میگفتی کی اینطووور فقط میخواستی

نگاه کنی این هزینه افتاد رو دستم

بذار بریم خونه میکشمت میگفتم وای یه ماشین

مدل بالا پیدا کن من خودمو بندازم جلوش

ک نیام خونه تو منو میزنی میخندیدی میگفتی

اخه کی دلش میاد تو رو بزنه

میگفتم تو تو توی هیولاااا

میگفتی دیگه واجب شد کتک بزنم توروو

میگفتم دسته ب زن هم دارییی

میگفتی نچ فقط دست به زن فرشته کوچولوی

خودمو دارم

یادته وقتایی ک دعوامون میشد 

تو قهر میکردی هیچی سخت تر از 

اشتی کردن نمیشد تو مرد مغرور من بودی

من گل میخریدم می اومدم اشتی برعکس همه

چقد میخندیدم ب این کارم 

یادته وقتایی ک مینشستم رو پله ها لاک میزدم

میگفتی باز دلت گرفته ؟!

میگفتم بیخیال خوب میشم بیا لاک بزنم واست

یادته چقد خندیدیم لاک زدم ب ناخن هات

ک همون موقعه دوستت اومد جلوی در خونه با تو

کار داشت و تو مونده بودی با این ناخن های لاک زده تـ

چ کنی اخ ک چقد خندیدم بهت ... و بهت

پیشنهاد دادم دستکش بپوشی 

تا تو رفتی و برگشتی عکس ناخن های تورو

فرستادم گروه بچه ها گفتم ببین چقد ـ

خندیدن بهت ناراحت شدی گفتی

نذار بقیه شاد بودن و خوشبختیمونو ببینن

چشم میزنن و من میگفتم من اعتقادی ب این 

ندارم امــــا تو راست میگفتی

چشم زده اند خوشبختی من و تورو ادمای حسود

بیا برگردیم هنوز دیر نشده 

من هنوز چمدان را باز نکرده امـ

هنوز یادگاری هایمان را دارم

هنوز حلقه دست ام است

هنوز به تو فکر میکنم

دلــم یک شماره ناشناس میخواهد

ک بیفتد روی صفحه موبایل م

و با بی میلی تمام جواب دهم

و صدای تو....!!!

دوباره میگویم

میشود برگردی !!؟

برگرد و دوباره عاشقانه دیوانه گی کنیم .

این پست کاملا خیالی ست .