ﻧﻤﯽ ﺁﯾﯽ...ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ...
ﻧﻤﯽ ﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ...
ﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺭﻧﺠﺸﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ؟ 
 + دیشب نشستم کنارش ..
یه موسیقی پلی کرد و سرشو گذاشت روی
 شونه م و آروم اشک ریخت گفت صورتی میدونی فقط یک ماه دیگه ..
. صورتی پارسال رو یادته..باهاش حرف زدم ارومش کردم
 نگام کرد و گفت صورتی چجوری منو میفهمی ؟ 
من : یه دختر هم جنس خودشو میتونه درک کنه گفت
 صورتی چرا به من اعتماد نمیکنی و بعد این همه سال .
. چرا چیزی نمیگی تو یه چیزی تو دلته..
. صورتی تو آدم پیچیده ای هستی میخندمو میگم 
میدونستی همیشه دوس داشتم یکی بهم بگه آدم پیچیده ای
 هستی حرص خورد و گفت نخند صورتی این ک نمیتونم
 بفهمم غذابم میده چی تو دلته... 
با تموم شناختی ک ازت دارم هنوز نتونستم بشناسمت .. 
و من یه لبخند میزنمو میگم بیخیال 
 پ ن 1: به نظرتون من آدم پیچیده ای هستم !؟ :( :/
 پ ن 2: لبخند فراموش نشه :)