هوا ابری ست و جان میدهد برای  قدم زدن یک نفره،، 

گاه ادم باید با خودش قدم بزند با خودش حرف بزند از 

اتفاقات روزمره برایش بگوید از شادی ها و 

لبخندهایش از مشکلاتش،،

سر راه برایش بستنی بگیرد

 با خودش بگوید

 و بخندد او را به پارک ببرد کمی تاب بازی کنند با خودش

جانش ،، اگر بهانه گرفت ک از ان خوراکی ها میخواهم

برایش بگیرد

وقتهایی ک تنها نشسته صدایش بزند

خودم جان چایی و شکلات میخوری؟

بیا توی باغ بشینیم و کمی گپ بزنیم :)

برایت شعرهای فاضل نظری بخوانم

و تو لبخند بزن :)

 باید برای خودش سنگ تمام بگذارد و 

یک روز خوب را در ذهنش ثبت کند تا انجا ک 

خودش جان اخر شب در دفتر خاطراتش بنویسد 

امروز یک  روز عالی بود منو خودم جان باهم قدم زدیم

 عجب روزی بود جای شما سبز،،،

تاریخ.../.../...


خودمان را فراموش نکنیم

برای خودمان شادی کنیم کمی از

استرس دور شویم

 انقدر غرق در کار 

و زندگی غرق در  فکر وخیال شده ایم ک خودمان

 را فراموش کردیم

فکر و ذهن مان شده همسر، و فرزندانمان،

، مدرسه دانشگاه،،، وای این استاد وان استاد چگونه نمره بگیرم

وای رییس وای پرونده های اداره را تکمیل نکرده ام 

وای امتحانات سنگین ترم دانشگاه و مدرسه و..

انقدر ک خودمان را فراموش کرده ایم خود 

بیچاره مان گوشه ای می ایستد و مارا تماشا

 میکند یک روز میرسد ک خودت جانت دیگر نیست

 و تمام شده و انجاست ک میگویی ای دل غاافل

 من ک زندگی نکرده ام هنوز...و زندگی تمام شده است...

خودمان را فراموش نکنیم خودمان را دوست داشته باشیم

هیچ چیز مهم تر از خودمان نیست

برای خودمان هم کمی وقت بگذاریم

*صورتی*

لبخند فراموش نشود :)

+یه اعتراف : بدجوری عاشق لبخنداتون شدم

خیلی قشنگه لبخنداتوون :)